نوشته: داکتر یوری تیخانف
گزارنده به دری: عزیز آریانفر
متن کامل در : www.arianfar.com
نبرد افغانی استالین(سیاست قدرت های بزرگ در افغانستان، و قبایل پشتون)
بخش سی و یکم
مهمان ناخوانده در کابل
آوازه ها در باره تهاجم محتمل ارتش سرخ به هند[1]و اخبار در باره اوضاع انفجار آمیز در گستره قبایل پشتون، نه همه را ترسانیده بود. بسیاری از هندی ها از کودکی افسانه یی را شنیده بودند که دشمن نیرومند انگلیسی ها از شمال از راه می رسد و هند را از سلطه انگلیس آزاد می سازد. در پهلوی این، ناسیونالیست های دارای تمایلات رادیکال و کمونیست های هندی آماده بودند برای دستیابی به استقلال میهن شان، اسحله بردارند.
در یک سخن، در میان هندی ها بار دیگر «پرشورانی» پیدا شدند که آماده بودند خطر کنند و با دشمنان انگلیس همکاری نمایند. به سال 1940 برای بسیاری از ماجراجویان در آسیای میانه چنین اتحادی با شوروی و سپس با رایش سوم و متحدان آن محتمل ترین می نمود.
سوبهاس چندرا بوس– رییس پیشین کنگره ملی هند، برازنده ترین مهره در میان رهبران برجسته هندی که آماده بودند با قدرت های مخاصم با بریتانیای کبیر پیمان ببندند، بود. او با گرفتن تصمیم مبنی بر رفتن از هند، برای جستجوی کمک های خارجی در مبارزه در برابر بریتانیای کبیر، واریانت های گوناگون مسیرهای خود به شوروی را بررسی نمود. ساده ترین راه آن بود که در یکی از کشتی هایی که از کلکته رهسپار جاپان یا چین بودند، پنهان شود و یا از راه «دهلیز افغانستان» که کمونیست های پنجاب از آن برای ارتباط با کمینترن بهره می گرفتند، به سوی شوروی راهی شود.
شیوه نخستین خطرناک ترین شیوه بود. چون استخبارات انگلیسی کنترل جدی یی بر همه بندرگاه های دریایی اعمال نموده بود. در پیوند با این، س. چ. بوس راه افغانستان را برگزید. حزب «گادر» و پس از آن گروه کمونیستی «کیرتی» پنجاب، کانال های به ویژه مطمئنی از طریق خاک افغانستان به شوروی داشتند. درست بوس به همین حزب رو آورد. به گواهی سازمان اطلاعات بریتانیا، او، در ماه اپریل 1940 در بمبی از رام سینگ دات- نماینده حزب کیرتی خواهش کرد تا به او کمک نماید پنهانی به مسکو برود تا «از استالین خواهش نماید که به ارتش سرخ فرمان دهد تا به سوی هند مارش نماید».[2]
این کار برای رام سینگ به آن پیمانه خیال پردازانه و آرمانی نمود که او آن را حتا برای رفقای خود گزارش نداد. برای نخستین بار رام به رفقای خود در باره «زنداژ» بوس در بمبی، صرف در ماه جون 1940 هنگامی که رهبری حزب «کیرتی» مسایل عملی گسیل هیات های خود و بوس را به مسکو بررسی نمود، سخن گفت.
«کیرتی»، رام کیشان را (که به سال 1930، مسیر گسیل کمونیست های هندی از راه افغانستان را با رایزن نظامی شوروی هماهنگ ساخته بود)، برای برپایی تماس ها با سفارت شوروی در کابل، فرستاد.[3] در اوایل ماه جولای 1940 او با نام «زمان خان» به کابل رسید. مگر نتوانست وظیفه خود را مدت زیادی انجام دهد. در سفارت شوروی به عضو ارتباطی «کیرتی» سوء ظن داشتند. چون میان این گروه وکمینترن مناسبات تیره شده بود. مگر، رهبران انترناسیونال سوم به آمدن این هیات هندی به مسکو دلچسپی نشان دادند و میخاییلف- سفیر شوروی رهنمود گرفت به گسیل فرستاده هندی و مواد او به شوروی همکاری نماید.[4]
آچار سینگ– دبیر پیشین کمیته پنجاب حزب کمونیست هند که آگاهی نداشت که رام کیشان را به مسکو می فرستند، نیز آرزومند رفتن به شوروی بود. رسانیدن او از طریق مرز را «گادریست» مجرب- عباس خان که برای حزب «کیرتی» پل ارتباطی یی را در افغانستان تامین می نمود، سازماندهی نمود. در گذشته، او راننده بود و از پیشاور به کابل کالا می برد و سپس صاحب دکانی شد که کمونیست های هندی از آن چونان خانه تیمی کار می گرفتند.
گماشتگان عباس خان کامیابانه هم رام کیشان و هم آچار سینگ را به افغانستان رساندند. بر پایه یادآوری های آچار سینگ او را از پیشاور با یک کامیون آوردند و سپس در نزدیکی یکی از پاسگاه های مرزی انگلیس در خیبر پیاده نمودند و به «همراه بر» (راهنما)ی پشتون سپردند.
فرستاده حزب «کیرتی» با دست به دست شدن دو همراه بر دیگر از قبایل بومی، پای پیاده به داکی (به خاک افغانستان) رسید. آچار سینگ به ای. کزلف- نماینده کمینرن با شرح این بخش از «راهپیمایی» پر خطر خود به کابل، کوهنشینان گذرگاه خیبر را چنین پرداز نمود: «پتان ها عمدتا رهزن، تاراجگر و قاچاقبر اند. تفنگدارانی اند که آشکارا مسلح گشت و گذار می کنند. انگلیسی ها تا کنون نتوانسته اند آن ها را خلع سلاح نمایند. خانه های پتان ها بر فراز کوهساران به سان دژهای کوچک با برج های دیده بانی رزمی ساخته شده است.
در باره یک دیگر به انگلیسی ها گزارش نمی دهند. هر چند هم بیگانگانی را در خانه های همسایه های شان دیده باشند که برای رفتن به آن ور مرز آمده باشند. در میان آنان همبستگی مخصوص به خود قبیله یی هست. چون همه شان از همین راه ها زندگی می کنند. هرگاه من تنها بدون آشنایی با باشندگان بومی می آمدم، یا کشته می شدم و یا دار و ندارم به یغما می رفت».[5]
آچار سینگ با رام کیشان در روزهای پایانی اگست 1940 در کابل دیدار نمود. به دلیل ندانستن زبان پشتو، او خود را به کری و گنگی (کر و لالی) زده و برادر رام کیشان معرفی می کرد. به هر رو، هر چه بود، رام توانست کاغذ های مربوط به حزب «کیرتی» را به سفارت شوروی در کابل برساند. مگر آن ها باید خود بدون همکاری میسیون دیپلماتیک در افغانستان تا مرز افغانستان و شوروی می رفتند.
دو کمونیست هندی با تغییر پاسپورت و راه به تاریخ 13 سپتامبر توانستند به نزدیکی مرز شوروی برسند. مقارن با این زمان، رام کیشان سخت بیمار بود: بیماری قلبی او شدت گرفته بود. از این رو، هنگام شنا از رود آمو غرق شد. آچار سینگ توانست با دشواری تا کرانه شوروی شنا کند و به اطلاع مرزبانان شوروی برساند که رفیق او ار آب برده است. جستجوی چند ساعتی نتیجه یی به همراه نداشت. جسد او را روند تند آب به بستر میانی رود برده بود.
به تاریخ 18 سپتامبر 1940 د. مانوئلسکی– دبیر کمیته اجرایی کمینترن با آگاهی یابی از رسیدن آچار سینگ به ای. کزلف– کارمند بخش خاوری شعبه کادر و پرسنل کمینترن رهنمود داد بی درنگ به تاجیکستان برود. او به تاریخ 27 سپتامبر پس از گفتگو با کمونیست هندی به مسکو بازگشت.[6]
پس از یک هفته کزلف دنبال آچار سینگ برای بردن او به استالین آباد (خجند کنونی-گ.) آمده و او را با خود به مسکو برد. پس از چندی فرستاده «کیرتی» به عنوان رفرنت (دستیار) در مسایل هند در بخش خاوری کمیته اجرایی کمینترن کار می کرد.
برای عینینت تاریخی بایسته است نشاندهی است که آمدن آچار سینگ به شوروی در گام نخست ناشی از لزوم تنظیم مناسبات میان حزب «کیرتی» و کمینترن و تسریع اتحاد آن با حزب کمونیست هند بود. مساله آمدن س. چ. بوس به شوروی، برای کمونیست های هندی در جایگاه دوم قرار داشت. مگر رهبران کیرتی در نظر داشتند همکاری سودمند از دیدگاه سیاسی را با رییس پیشین کنگره ملی هند ادامه دهند.
در پیوند با این؛ آچار سینگ به تفصیل آرزومندی بوس مبنی بر گریز از هند برای دیار با استالین را به آگاهی کمینترن رسانید. در پاسخ، کزلف به کمونیست هندی اعلام نمود که آمدن بوس به شوروی «می تواند به پیچیدگی های بین المللی ناخواسته برای شوروی بینجامد».[7]در یک سخن، در کرملن جدا مخالف «بازدید» سیاستمدار برجسته هندی از شوروی بودند.
اوضاع در مرزهای جنوبی شوروی در سال های 1940 -1941 بس نگران کننده و پریشان کننده بود. حکومت بریتانیا با زیر تاثیر رفتن به اطلاعات گمراه کننده آلمانی ها مبنی بر یورش ارتش سرخ به هند، از این کار هراس داشت. در چنین اوضاعی، لندن می توانست همکاری شوروی با بوس را چونان چالش خصمانه و تخریش کننده یی ارزیابی نماید. با این همه، در چنین اوضاع نا به سامان و نامساعد، بوس تصمیم گرفت از هند بگریزد. او با پنهان شدن از کلکته به تاریخ 19 جنوری 1941 به پیشاور آمد. در این شهر او نزد عباس خان رفت که او را به پناهگاهی برد و عبور او از مرز هند و افغانستان را سازماندهی کرد. برای این کار از شیوه سنتی کار گرفته شد که به یاری آن همین گونه رام کیشان و آچار سینگ از مرز گذشته بودند.
در رژیم شدید نگهبانی مرزهای هند و افغانستان، کامیون حامل او را یکی از همکاران عباس خان – بهارت رام تلوار (که یک جاسوس دو جانبه بود) همراهی می کرد که در میان کوهنشینان خیبر و چترال خویشاوندان و آشنایان بسیاری داشت. برای گریز از بازرسی اسناد، رام و همراه او (بوس) در نیم راه در نوار قبایل «آزاد» پشتون پیاده شدند. در جایی که «همراه بران» (راهنمایان) افریدی انتظار آنان را می کشیدند. به کمک آنان، بوس و رام از راه دخمه های کوهستانی و درنوردیدن کوره راه ها به مرز رسیدند و در روز سوم به راه کابل برآمدند. بوس و همراه وی به تاریخ یکم فبروری 1941 به کابل رسیدند.
در یادداشت ها و خاطرات رام تلوار و اوتام چند[8](که بوس در کابل در خانه وی می زیست)، در باره حضور وی در کابل به تفصیل آمده است. مگر، آرشیوهای روسی و بریتانیایی به پیمانه چشمگیرتری خاطرات آن دو را کامل تر می سازند.
بهارت رام تلوار با رسیدن به کابل و مراجعه به سفارت شوروی با پاسخ تند و قاطعانه منفی سفارت و خود داری از هر گونه تماس با وی و بوس رو به رو گردید. چنین رفتار میخاییلف– سفیر شوروی قانونمندانه و مدلل بود. چون به گمان غالب او را کمیساریای خلق در امور خارجی از برپایی هرگونه تماس با رییس پیشین کنگره ملی هند به کلی منع کرده بود.
صحنه دراماتیکی که تلوار در خاطرات خود از آن یاد آور می شود، بر این امر مهر تایید می زند- هنگامی که او نومیدانه کوشیده بود سفیر شوروی را متقاعد به دیدار با بوس که در نزدیکی خود رو وی ایستاده بود، بگرداند. میخاییلف نیک می دانست که بوس کیست و نقش او در جنبش رهایی بخش ملی هند چیست. میخاییلف پیش از تقرر خود به سمت سفیر شوروی در کابل، دیرگاهی دست اندر کار آموزش دانشجویان هندی در «دانشگاه رنجبران خاور» کمینترن بود و برای کارگزاران رهبری کمینترن، بولتن های محرم اطلاعاتی تدوین می کرد.[9]روشن است میخاییلف می توانست رییس پیشین گنگره ملی هند را بشناسد. چون با رسانه های هندی خوب آشنا بود و عکس های بوس را در روزنامه ها دیده بود.
بوس که از کمک شوروی نومید شده بود، ناگزیر گردید برای گرفتن کمک به نمایندگی دیپلماتیک آلمان در کابل مراجعه نماید. پیلگر- سفیر آلمان در کابل(بر پایه اظهارات وی در گفتگو با میخاییلف) به خواهش رهبر هندی مبنی بر گسیل وی به آلمان برخورد بس بی احتیاطی نمود. این دیپلمات حرفه یی که از پله های نردبان مدارج دولتی در زمیان جمهوری وایمر کامیابانه بالا رفته بود، با مشی رهبری نازی در قبال کشورهای خاور زمین دید بس خرده گیرانه یی داشت. در عمل، گماشتن او به کرسی سفارت در افغانستان معنای «تبعید باشکوه» و «شرافتمندانه» را داشت .
در پیوند با این، پیلگر طی سراسر مدت حضور خود در کابل، با پرهیز از تبارز هرگونه ابتکار، تنها دستورهای برلین را انجام می داد. این نکته در پهلوی یک رشته علل دیگر،گسیل بوس به آلمان را به تاخیر افگند.
به گواهی اسناد بایگانی های روسیه، گام های استوار برای سازماندهی گسیل رهبر هندی به برلین را سفارت های آلمان و ایتالیا در کابل تنها در ماه فبروی 1941 برداشتند. در روزهای نخست این ماه، پیلگر به سفاررت شوروی آمد و از میخاییلف خواست برای بوس ویزا بدهد. میخاییلف در باره خواهش همتای آلمانی خویش به مسکو اطلاع داد. سفارت آلمان در مسکو نیز با خواهش همانندی به کمیساریای خلق در امور خارجی رو آورد. نمایندگی دیپلماتیک ایتالیا و جاپان در کابل نیز از سفارت شوروی خواستار پیگیری کار رجل سیاسی هندی شدند.
پیلگر هر آنچه را که ممکن بود، انجام می داد برای آن که دریافت ویزا را برای رهبر هندی تسریع نماید. سفیر آلمان به اطلاع میخاییلف رساند که بوس افغانستان را با پاسپورت ایتالیایی ترک خواهد گفت و بایسته است ویزای دخولی همو در هیمن پاسپورت زده شود. درست همین پیشنهاد سفیر آلمان مورد پذیرش سفارت شوروی قرار گرفت. پیلگر همچنین از سفیر شوروی خواست تا سیاستمدار هندی را با هواپیمای شوروی که میان کابل و تاشکنت پروازهای منظمی دارد، به آن کشور بفرستد.او اعلام نمود که کارشناسان ایتالیایی که در فرودگاه کابل کار می نمایند، می توانند پنهانی بوس را سوار هواپیما نمایند. مگر میخاییلف این پیشنهاد را نپذیرفت.
به تاریخ 15 مارچ 1941 ای. شمیت– مسوول دفتر سفارت آلمان به سفارت شوروی آمد و پاسپورت اورلاندو ماتسوتی- کارشناس رادار ایتالیایی را با خود آورد. در این پاسپورت، ویزای آلمان زده شده بود. پاسپورت اصلی (اوریجینال) بود. مگر در آن به جای عکس اورلاندو، عکس بوس چسپانیده شده بود. کزلف- مستشار سفارت شوروی بی چون و چرا روادید (ویزای) شماره 064033 ورودی شوروی را در آن صادر کرد.
چنین بر می آید که شمیت می دانست که گسیل رجل برجسته جنبش رهایی بخش ملی هند به برلین، ثبت تاریخ می شود. در این پیوند، او نسبتا بسیار از وضعیت ناپایدار و لرزان انگلیس و سرنوشت آینده بوس سخن می گفت. شمیت به کزلف گفت: «وضع هند اکنون برای انگلیسی ها بس پر تنش است. این وضع نا به هنجار، با رسیدن سوبهاس چند بوس که شخصیت بس پر نفوذی در هند است، به آلمان، به شدت وخیم خواهد گردید. آلمانی ها از بوس برای راه اندازی تبلیغات در برابر انگلیسی ها در هند بهره خواهند گرفت و در سر انجام همه چیز آن گونه انجام خواهد شد که هندی ها در برابر شکنجه گران خود به پا خواهند خاست و آنان را از خاک خود خواهند راند».[10]
در پایان گفتگو، شمیت به اطلاع رسانید که برنامه است که برای پخش تبلیغات رادیویی ضد بریتانیایی از خاک جاپان بهره گرفته شود.
یک روز پیش از رفتن بوس، همسر سفیر ایتالیا- کوارونی [به بهانه خرید-گ.] به دکان اوتام چند آمده، اطلاع داد که ویزا گرفته شده است. شب هنگام 18 ماه مارچ آلمانی ها بوس را از کابل با خود روی که پشت فرمان آن ف. ونگر- جاسوس مجرب آلمانی (مسوول قاچاق اسلحه به افغانستان) نشسته بود، بردند.[11]به تاریخ 22 مارچ 1941 بوس از راه ترمز پا به خاک شوروی گذاشت.
این گونه تحول اوضاع، برای استخبارات بریتانیا مکاشفه بزرگی بود که به گونه یی که بر می آید بسیار کم گمان می برد که حکومت شوروی به بوس روادید (ویزا) ی ترانزیت از طریق خاک آن کشور بدهد. رهبری انتلجنت سرویس در باره حضور بوس در کابل به گونه نهایی پس از رمز گشایی تلگرام سفارت ایتالیا در کابل در اواخر ماه فبروری 1940 بیخی متیقن شده بود.
پروفیسور اوهالپین ایرلندی به سال 2005 اسناد استخبارات انگلیس را یافت که موید این فاکت هستند. او هم چنین مواد آرشیوی یی را روشن ساخت که گواه بر آن بودند که «کمیته عملیات های ویژه» استخبارات بریتانیا در ترکیه فرمان داده بود هرگاه او بکوشد از طریق این کشور به برلین برود، زمینه از میان بردن بوس را تدارک ببیند.[12] این گونه، بوس با ترک افغانستان از راه خاک شوروی، موفقانه از گیر دامی که انگلیسی ها بر سر راه او گسترانیده بودند، گریخت.
بایسته نشاندهی است که اسناد کشف شده از سوی اوهالپین بار دیگر توجه تاریخدانان را به «معمای» گریز بوس به آلمان از راه افغانستان جلب نمود. پرسشی مطرح گردید مبنی بر این که چرا انتلجنس سرویس با در دست داشتن شبکه های پر شاخ و برگ در کشورهای خاور، گذاشت رهبر هندی به آلمان برود؟ برای مثال، بوس را می توانست بسیار به آسانی در شمال افغانستان با بهره گیری از شبکه جاسوسی خود در آن جا در میان باسماچی ها از میان ببرد. انگلیسی ها پانزده روز ازگار [از روزی که بوس کابل را ترک گفت تا روزی که از مرز ترمز گذشت-گ.] برای این که تدبیرهای بایسته را برای کشتن او روی دست بگیرند، در دسترس داشتند.
به گمان غالب، رهبران بریتانیای کبیر[13] می خواستند تا جای امکان بکوشند محرمیت عملیات برنامه ریزی شده را در پرده داشته باشند. چه، این کار بی چون و چرا اوضاع را در مرز های هند و افغانستان [که بی آن هم بس آشتفه بود-گ.] بی ثبات تر می ساخت. هر سیاستمداری که در روشنی اوضاع در هند بریتانیایی می بود، می توانست بدون دشواری پیش گویی نماید که با رسیدن پیک کشته شدن رییس پیشین کنگره هند، انفجار نیرومندی از انزجار و تنفر در برابر انگلیس در هند بریتانیایی بر انگیخته می شد.[14]
در باره گریز کامیابانه بوس به آلمان، می توان گمانه زنی های بسیاری کرد. این کار بار دیگر گواهی می دهد در باره آن که سرویس های ویژه انگلیس می توانند اسرار خود را نگه دارند. کنون فاکت تردید ناپزیر تنها آن است که بوس می توانست در اوضاع نسبتا اسرار آمیزی کامیابانه از افغانستان برود. بهارت رام تلوار تا آخرین دم در کابل، در کنار او بود که همه آنچه را که در توان داشت، انجام داد برای آن که دستور حزب «کیرتی» را مبنی بر رساندن بوس به شوروی انجام بدهد. تلوار- کمونیست هندی، چنین بر می آید که تا آخرین دم امیدوار بود که با رسیدن به مسکو، همسفر او می تواند برنامه خود را تحقق ببخشد. مگر کسی در مسکو حاضر نگردید با بوس گفتگو نماید و او راه دیگری نداشت جز این که رهسپار رایش سوم گردد.
در برلین و رم به پیشواز بوس چونان هدیه آسمانی شتافتند. او بی درنگ به مهر کلیدی همه برنامه های کشورهای فاشیستی در مساله هند مبدل گردید.[15]
بوس خود پیش دستی نموده، در اوایل اپریل1941 پلان همکاری خود با آلمان، در افغانستان و نوار قبایل «آزاد» پشتون هند بریتانیایی را مطرح ساخت. مطابق این پلان، کابل می بایستی مرکز اصلی ارتباط میان اروپا و هند می گردید. در گستره قبایل پشتون، در برنامه بود اقدامات رزمی گسترده یی در برابر سپاهیان انگلیسی پهن گردد. در این حال، به فقیر ایپی نقش اساسی داده می شد. در این پیوند، بوس پیشنهاد نمود مربیان آلمانی نزد وی گسیل گردند و در جنب وی مرکز تبلیغاتی مجهز با ایستگاه رادیویی و مطبعه ایجاد گردد.[16]
بوس، به تاریخ چهارم می، پیوست پلان خود به آلمان، پیشنهاد نمود در کابل کودتای دولتی به راه بیندازند و یک حکومت هوادار آلمان را به رهبری امان الله خان روی کار بیاورند.[17]پلان بوس بیخی با پلان رهبری فاشیستی آلمان و ایتالیا همخوانی داشت. از همین رو، بی درنگ برای تدوین عملیات «ابویر» و استخبارات ایتالیا در افغانستان و هند، شامل ساخته شد.
[1]. به گمان غالب، شاید این آوازه ها ریشه در اطلاعاتی داشته بود که انگلیسی ها به آگاهی هاشم خان رسانده و یا به عمد در کابل پخش نموده بودند. روشن است سازمان های اطلاعاتی انگلیس بی چون و چرا از جریان گفتگوهای مولوتف و هیتلر در 1940 آگاهی داشتند یا دست کم می توانستند گمانه هایی بزنند که چه مسایلی در این گفتگوها به بررسی گرفته شده باشد. به هر رو، چنانچه در ص. ص. 493-495 «تنش بزرگ»، نوشته خسرو معتضد- تاریخ نگار ایرانی می خوانیم: به گزارش «تایم» در سال 1946، «محتوای مذاکرات وزیر خارجه شوروی و پیشوای آلمان در میان کارتن های حجیم اسناد سری رایش سوم به دست امریکایی ها افتاد و آن را به واشنگتن انتقال دادند و در اولین سال های آغاز جنگ سرد (1946) در مجلات معروف امریکا انتشار دادند.
در نوامبر1940 مولوتف با هیتلر- پیشوای آلمان دیدار کرد. هیتلر در این دیدار گفت: «اگر روسیه حاضر شود به دول محور رسما ملحق گردیده، متفق آلمان، ایتالیا و جاپان شود، می تواند سرزمین های خود را از طرف جنوب توسعه دهد و حتا کشورهای ایران، عربستان و سایر کشورهای مجاور را تصرف کند».
مولوتف از هیتلر پرسید: «آیا آلمان به شوروی تضمین می دهد که به هیچ وجه نظری به مستعمرات انگلستان در آسیا نداشته باشد و اندیشه تصرف آن ها را ندارد؟»
هیتلر گفته مولوتف را تکرار کرد و گفت: «آلمان به هیچ وجه به مستعمرات انگلستان در آسیا نظری ندارد و به کشورهای جنوبی شوروی نیز کار ندارد. آلمان بسیار موافق است که روسیه بتواند سرحدات خود را در قسمت جنوب به طرف ایران و عربستان و هندوستان توسعه دهد».
در 12 نوامبر 1940 نمایندگان شوروی آلمان نازی، ایتالیا و جاپان پیش نویس قرار داد محرمانه یی را به امضا رساندند . طبق این قرار داد منطقه خاور میانه به ویژه عراق و ایران و ترکیه منطقه نفوذ شوروی شناخته شد. مولوتف با پیش نویش این موافقت نامه به مسکو مراجعت کرد. در 17 نوامبر کنت شولنبورگ– سفیر کبیر آلمان در مسکو به وزارت خارجه احضار شد. مولوتف پیشنهادهای جدید شوروی را که بسیار سنگین تر از رئوس پیش نویس بود به شولنبورگ تسلیم کرد. این تقاضاها از این قرار بود:
«آلمان باید فنلند را جزو منطقه نفوذ شوروی بشناسد، اجازه دهد پیمان روسیه و بلغارستان امضاء شود؛ اجازه دهد ارتش سرخ پایگاه های مهم نظامی در بلغارستان تاسیس کند؛ روسیه آزاد باشد بغازهای داردانل و بسفر را با نیروی نظامی اشغال کند و در صورت مخالفت ترکیه، آلمان و ایتالیا مساعی خود را برای تحمیل این خواست به ترکیه به کار برند. دولت آلمان باید اجازه دهد روسیه خاک خود را از جنوب به سمت ایران و مستعمرات آسیایی انگلستان توسعه دهد و منابع نفت آن را تصاحب کند». در 26 نوامبر همان سال مولوتف بار دیگر کنت شولنبورگ را به حضور پذیرفت.
هر چند نامی از افغانستان در این اسناد به چشم نمی خورد، که شاید به دلیل هراس روس ها از درز کردن اطلاعات در زمینه بوده باشد(چه، روس ها با بی باوری یی که به آلمانی ها داشتند، نمی خواستند از پیش انگلیسی ها ( متحد آینده خود در برابر آلمان را) که در قبال مساله هند و در کنار آن مساله افغانستان- چونان دالانی به سوی هند، حساسیت بسیار داشتند، رم بدهند، و در برابر خود بر انگیزند)، با آن هم روشن است که روسیه با دریافت چراغ سبز از هیتلر، دیگر مانعی در لشکرکشی به سوی هند از راه افغانستان در برابر خود نمی دید و در انتظار آن بود تا آلمان و انگلیس در مرداب جنگ فرسایشی چنان فرو بروند که دیگری رمقی برای شان نماند. آن گاه اشغال ایران و افغانستان و حتا لشکرکشی بر هند دیگر برای شوروی دشوار نمی بود.
هرگاه آلمان بر شوروی حمله نمی کرد و همپیمانی میان شوروی و کشورهای محور کماکان پا بر جا می ماند، با توجه به ضعیف شدن روز افزون آلمان و به ویژه انگلیس، احتمال لشکرکشی شوروی به هند بیشتر می شد. از این رو، آوازه های سر کوی و برزن و بازار و چوک کابل، چندان بی پایه و مایه هم نبوده است. –گ.
[2]. بر پایه اسناد فاش شده سازمان استخبارات سیاسی هند بریتانیایی- 24 L/P@/ 12/218.P.، مقارن با سال 1942 آن عده از اعضای حزب «کیرتی» که در گسیل بوس به افغانستان دست داشتند، بازداشت شده و به حکومت انگلیس گواهی دادند که چگونه رهبر هندی توانسته بود از هند بگریزد.
[3]. نامه رام کیشان به میخاییلف- سفیر شوروی، تاریخی 19/8/1940، // بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 16، پوشه 57 آ، برگ 5.
[4]. یادداشت دفتر کادر و پرسنل کمینترن، تاریخی 26/7/1940، // بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 013 سکرتریت لوزوفسکی- معاون وزارت خارجه شوروی، سال 1940، پرونده ویژه 2، کارتن 2، پوشه 20، برگ 19، مواد و مدارک فرستاده شده از سوی رام کیشان به کمینترن// بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 16، پوشه 57.
[5]. بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 213، پوشه 9، برگ57.
[6]. بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 213، پوشه 9، برگ 30.
[7] . L/P@/ 12/218.P.30.
[8]. فرهنگ، در قسمت دوم جلد اول «در افغانستان در پنج قرن اخیر»، از کتابی که اوتام چند در باره بوس زیر نام «هنگامی که بوس ضیاءالدین بود»، چاپ دهلی نو، 1946 نگاشته بود، نقل قول هایی نموده است. از نوشته اوتام چند بر می آید که بوس پنجاه روز آزگار در کابل با نام مستعار ضیاء الدین بسر می برده است.-گ.
[9]. یادداشت گزارشی برای دیمیتروف- مدیر شعبه کادر کمینترن تدوین شده از سوی گولیایف، اکتبر 1941، // بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 16، پوشه 59، برگ229.
[10]. اسناد و مدارک پرونده شخصی میخاییلف// بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی فدراسیون روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 65آ، پوشه 1303.
[11]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، سال 1941، پرونده ویژه 23، کارتن 196، پوشه 4، برگ 161.
[12]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، سال 1941، پرونده ویژه 23، کارتن 196، پوشه 4، برگ 151.
[13]. در بریتانیا، تصمیم در باره قتل های سیاسی، حتا در سال های جنگ، در بیشتر موارد در بالاترین تراز گرفته می شد.
[14] . Thims of India. 16.8.2005
[15]. برای به دست آوردن آگاهی بیشتر در باره بود و باش بوس در آلمان، نگاه شود به: رایکف، آ. و. «خطرناک ترین ساعت تاریخ هند»، لیپِتسک، 1999.
[16] . Akten zur deutschen auswärtigen Politik 1918- 1945. Sierie D. Bd. Xii . 1. Bonn, 1969. S. 415-416.
[17] . Schnabel R. Tiger und Schankel . Wien, 1968. S. 65.

ارسال اين مطلب به دوستان
صفحه براى چاپ