نامه به سوپرمنی که بر زخم مردم نمک پاشید
احمد : سعیدی :
هفته گزشته خونبار ترین و درد آور ترین روز ها در حیات ملت ما و در سال 88 بود حادثه طبعی برف کوچ و طوفان درد ورنج آور مردم ما از آنچه که بود زیاد تر ساخت صدها و هزار ها خانواده این وطن را در گلم غم نشاند مسولین لشکری و کشوری افغانستان بخصوص والی و مسولین ولایت پروان و مردمان غیرت مند سالنگ وظایف ایمانی و وجدانی خود را انجام دادند که قابل تمجید است جناب مار شال محمد قسیم فهیم معاون اول رییس جمهور خویش را در محل واقعه رسانید بر علاوه اظهار همدردی و غم شریکی بخاطر جلوگیری از حوادث در آینده برای مسولین هدایات لازم داد آنچه که از همه درد بار تر و رنج آفرین تر بود صحبت سر پرست معینت وزارت فواید عامه در تلویزیون طلوع بود این جناب شیک پوش در پاسخ سوال خبر نگار طلوع که پرسید جناب معیین صاحب چرا تدابیر پیش گیرانه شما اتخاز نکرده بودید جناب سر پرست معینیت فرمودند چه کنیم ( من خو سوپر من نیستم ) این طرز صحبت نشان دهنده آن است که بعضی ها بخاطر چوکی و مقام فرهنگ و لسان مادری خویش را هم فراموش کردند . صحبت نیمه انگلیسی و نیمه فارسی این آقا مرا واداشت تا چیزی برایش بنویسم جناب معین سر پرست عیوض اینکه به گناه کرده خود معترف می بود و حد اقل خود را به درد و غم مردم شریک می دانستی برایت بهتر نبود که با کلمات و جملات انگلیسی بالا و پایینی دویدی زخم های بر زخم های مردم افزودی آیا خودت خبر نداری که همیشه صحبت از بحران است. بحران یعنی رنج فرا گیر ودرد بی درمان ودودیکه چشم همگان را اشک آلود ساخته .ما در حالت قرار داریم که بحران سر زمین مارا را مانند طوفان حوادث غمبار بخود پیچیده است. راستی سر زمين ما مهد دردهاى بى پايان و رنجهاى بيکران است که ازسالهاى طولانی به اينطرف در بستر طوفندۀ حوادث دردناك مجال آرامش را پيدا نكرده است.کشوریکه در هر مقطع زمان جور ستم بی کفایتی وبیعدالتی روح وروان آنرا در چنبره ستم خورد و خمير کرده است وبا گذشت هر روز در کوره داغ تر وبد تر از گذشته ذوب میشود.این سر زمین رنج آشنا وحائثه خیز هر زمانیکه با رشادت ودلاوری های فرزندان صدیقش پوز جباران ستم را بزمین میمالد واز شر یک غول ستم کیش و جفا پیشه نجات میابد ودارد تا با کوله بار نفاق، شقاق، ویرانگری وکشتنها وداع گوید، نا گهان به مصیبت بس بزرگتروپیچیدتر از گذشته مبتلا میگردد، تو گوئی دست قضا در دفتر مشیت رنج ومصیبت ودشمنی را دردراز نای حیات بشریت همقرین زندگی مردم افغانستان ساخته است وبه هیچصورت برای شان مجال نفس کشیدن براحت را نمیدهد.
این ملت در عمق بحرانها زمانی حماسه می آفریند وبا شجاعت ودلاوری برای هر جبار ستمگر درس عبرت میداد واما گاهی بخاطر ادارۀ خانه خود بسوی هر قدرتمندی دست نیاز دراز میکند.با رشادت ودلاوری ارزش آفرینی میکند اما در نهایت چون یتیم ناتوان به سراغ قیم وسر پرست می رود وتمام آنچه را در بستر زمان با شیره جان بدست اورده دو دسته از بی اتفاقی وبیتفاهمی رهبرانش تسلیم دشمنان خود مینماید. ملت مظلوم افغانستان تمام انواع قهرمانی را دردوام تاریخ خونبار خویش تجربه کرده است.فاتحین جنگ های دوامدار افغان وانگلیس، مجاهدان سلحشور وپیروز در برابر اژدهای مهیب استعمار سرخ ومقاومتگران جان برکف وافتخار آفرین علیه تهاجم خفاشان شبتاز وتاریک دل القاعده بوده اند اما، دریغ وافسوس که این ملت با این همه فداکاری ها وشجاعتها تا هنوز که هنوز است در کوره داغ وسوزان( نفاق) (شقاق) (بد بختی) (بیعدالتی) فقر ونا توانی وانواع نا بسامانی ها میسوزد.
* در اصطلاح سیاسی امروز نام این همه نگون بختی هارا بحران گذاشته اند.بحران نه، طاعون وخدای نا خواسته سر طان که در پیکر نحیف وزار افغانستانی افتیده که در بستر بیماری نقاهتهای جنگی و بحران خفته است .آنچه مسلم است این است که جامعه ما بیمار وعلیل است اما تشخیص مغرضانه ای درد ها باعث شده تا داروی مفیدی برای بهبود آن تجویز نگردد.کسانیکه خود ویروس وعامل مریضی اند نمیتوانند درد مریض را تشخیص و نسخۀ سود مند را در جهت معالجه آن بکار بندند. آقای معین سرپرست خبر داری که کشور ما چون جسم ناتوان محل هجوم ویروس ها ی جانکاه است وباید اول این ویروس ها با موشکافی ودقت تشخیص وبا دلسوزی تمام معالجه ومرهم گذاری شود.جناب عالی معین سر پرست
بیا صحبت مان را دوستانه بسازیم واز کنایه وعیب جوئی بپر هیزیم ، بیا عقل مارا سلیم ونقد مارا سالم ومفید نگهداریم، بیا تحلیل های سیاسی را خدنگ نسازیم که پیوسته مغز ودماغ خود مانرا نشانه گیرد ، بیا پهلو به پهلو بازو به بازو شانه به شانه قدم بگذاریم وحرف یکدیگر را بگوش جان ودل بشنویم، بیا زهر خند خصمانه را به لب خند دوستانه عوض کنیم، بیا خودرا از دیگران بر تر أحساس نکنیم،، بیا بزبان مردم خود صحبت کنیم، بیا نصیحت را عاری از غرض سازیم:( نصیحت که خالی بود از غرض * چو داروئی تلخ است دفع مرض)
من نمیخواهیم شما ( سوپرمن ) را گیچ ومطلب را طولانی بسازم میخواهم آنعده مشکلات را طور فشرده بر شمارم که همه دست بدست هم داده بحران کنونی کشور را شکل داده اند. من افتخار دارم که عوامل بحران را شناخته ام واما اینکه راه بیرون رفت رادر این مختصر مطرح نمینمایم بر من خورده نگیرید.من برخی از پدیده های بحرانساز ومشکل آفرین را یاد آور میشوم. شما و امسال شما باور داشته باشید که اگر در این کشور رابطه جای ضابطه را نمی گرفت کار به اهلش سپرده می شد و جدیت دانش و شخصیت معیار گزینش مقام ها می بود در همچو حالات هیچ کس به شمول شما سوپرمن نمی بود من تنها از شما گله ندارم در این وطن فعلاً ارزش معنویت وکمال آدم ها انگلیسی گفتن است که شما با آن باور دارید و بس .

ارسال اين مطلب به دوستان
صفحه براى چاپ